نقاش جوانی که با دیابت دوست است – دومین داستان دیابت

ستاره محمد

آیدا ع. دختری نوجوان است که از ۱۰ سالگی به دیابت نوع ۱ مبتلا شده است. او که اکنون ۱۴ سال سن دارد در ابتدا با مشخص شدن ابتلایش به این بیماری بسیار ناامید و ناراحت شده و حتی در اوايل در برابر درمان مقاومت کرده است. اما به تدریج با آن کنار آمده و در همین سن کم به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته است. در ادامه داستان دیابت آیدا را می‌خوانید.

باورم نمی‌شد دیابت داشته باشم

۱۰ ساله بودم که متوجه علائمی غیرمعمول در بدنم شدم. آن زمان مدام آب می‌خوردم و به طور مکرر دستشویی می‌رفتم. مادرم هم در نهایت متوجه این موضوع شد تا اینکه آزمایش خون دادم و فهمدیم به دیابت مبتلا شده‌ام. باورم نمی‌شد. خیلی ناراحت بودم. خانواده و پدر و مادرم نیز همین حس را داشتند. دکتر معالجم به من گفته بود که باید برای شروع درمان در بیمارستان بستری شوم. این موضوع بر روحیه‌ام تاثیر بسیار بدی گذاشت و خیلی گریه کردم، زیرا تصورم این بود که بیمارستان جای افراد خیلی مریض است. اما وقتی وارد آن شدم دیدم آنقدرها هم بد نیست. خوشبختانه همه چیز خوب پیش رفت و مرخص شدم.

حرف‌های پزشکم مرا متحول کرد

با گذشت زمان به تدریج با این بیماری کنار آمدم. من خیلی به شیرینیجات به خصوص بستنی، شیرینی و شکلات علاقه داشتم اما حالا برای کنترل قند خونم سعی می‌کنم کمتر از آنها استفاده کنم. غذاهایی مثل ماکارونی را هم یا نمی‌خورم و یا خیلی کم مصرف می‌کنم تا قندم را بهتر کنترل کنم. با وجود همه این مسائل تقریبا یک ماه و نیم پیش بود که از شرایط و محدودیت‌های دیابت خسته شدم. متاسفانه انسولینم را بعد از غذا تزریق می‌کردم در حالی که باید آن را قبل از غذا می‌زدم. همچنین داروی خوراکی‌ام را مصرف نمی‌کردم و درعوض مقدار زیادی شیرینی و شکلات می‌خوردم. به همین خاطر قند خونم بالا رفت و به ۳۰۰ تا ۴۰۰ رسید. وقتی به پزشک معالجم، دکتر سعید کلباسی مراجعه کردم او از این موضوع بسیار ناراحت شد و خیلی جدی به من گفت که «اگر می‌خواهی با همین وضع پیش بروی پزشکت را عوض کن! شاید آن موقع بتوانی قندت را پایین بیاوری!» این صحبت‌ها روی من بسیار اثر گذاشت. بنابراین بخاطر علاقه‌ای که به دکترم داشتم تصمیم گرفتم قندم را با دقت بیشتری تحت کنترل قرار دهم. از آن زمان تاکنون انسولینم را به موقع قبل از غذا تزریق می‌کنم و داروی خوراکی‌ام را فراموش نمی‌کنم. همچنین به رژیم غذایی خودم اهمیت می‌دهم و کاملا حواسم هست که چه غذاهیایی می‌خورم. حالا قند خونم پایین آمده و قند خون بعد از غذایم به ۱۳۰ تا حداکثر ۱۶۰ رسیده است. قند ناشتایم هم به ۱۰۰ نمی‌رسد.

دو نمایشگاه نقاشی برگزار کرده‌ام

خوشبختانه تا به حال سابقه بیهوشی بخاطر دیابت نداشته‌ام اما علائم افت قند را تجربه کرده‌ام. گرچه قبول کردن این بیماری اوایل دشوار است اما بعد متوجه می‌شوید که به راحتی می‌توانید با آن کنار بیایید. می‌خواهم بگویم که دیابت مانع پیشرفت در زندگی نمی‌شود. من هم از ۱۲ سالگی در کلاس نقاشی مداد رنگی با سبک رئال شرکت کرده‌ام و تاکنون دو نمایشگاه گروهی داشته‌ام؛ یکی در نمایشگاه خاوران و دیگری در نمایشگاه اشراق. برای آینده نیز تصمیم دارم یک نقاش ماهر شوم و این هنر را به بچه‌ها آموزش دهم.

Leave a reply