با دیابت هم می‌توان کنسرت برگزار کرد! – چهارمین داستان دیابت

 

ستاره محمد

وحید عبداللهی، جوانی ۲۰ ساله است که در رشته مهندسی فناوری اطلاعات (IT) تحصیل می‌کند. آشنایی او با دیابت به روزهای اول مدرسه برمی‌گردد. زمانی که هم سن و سالانش با ذوق و شوق و در عین حال ترس جدایی از خانه سر کلاس حاضر می‌شدند، ولی وحید جدای از تمام مشکلات معمول باید استرس دیابت نوع یک و تزریق انسولین را هم با خود به مدرسه می‌برد. کنار آمدن با نوسانات قند خون از یک سو و طعنه و کنایه‌های بچه‌های مدرسه از سوی دیگر او را تحت فشار قرار می‌داد اما وحید تسلیم این مشکلات نشده و تصمیم می‌گیرد از دیابت به بهترین نحو بهره ببرد. او که امروز یکی از نوازندگان موفق ساز تنبک است، داستان دیابت خود را با شما درمیان می‌گذارد.

پرنوشی و پرادراری، والدینم را به شک انداخت

از ۷ سالگی متوجه علائم دیابت در خودم شدم. آن زمان خیلی آب می‌نوشیدم و مدام به دستشویی می‌رفتم تا اینکه پدر و مادرم به این وضعیت شک کردند و مرا نزد پزشک بردند. با انجام آزمایش خون مشخص شد قند خونم روی ۶۰۰ است! همانجا بود که متوجه شدم دیابت دارم. البته در ابتدا با این بیماری اصلا آشنایی نداشتم و فقط شاهد ناراحتی پدر و مادرم بودم. به یاد دارم وقتی در بیمارستان بستری شدم مادرم گریه می‌کرد اما سرانجام با دلداری‌های پزشک معالجم و دریافت آموزش‌های لازم درمورد این بیماری، همگی با آن کنار آمدیم. اکنون نیز تحت نظر دکتر سعید کلباسی، فوق تخصص غدد، فلوشیپ دیابت و دانشیار دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی هستم.

دیابت مرا منزوی کرده بود تا اینکه …

سال اول بعد از تشخیص دیابت، بسیار گوشه گیر و منزوی بودم. با خودم می‌گفتم چرا این بیماری باید برای من اتفاق بیفتد. اما پدر و مادرم اجازه ندادند احساس تنهایی کنم. به همین دلیل مرا در دوره‌های هنری و آموزشی مختلف مثل نقاشی، خطاطی و موسیقی ثبت نام کردند. من هم سعی کردم با این بیماری بیشتر آشنا شوم تا بتوانم قند خونم را بهتر کنترل کنم. از آن موقع اعتماد به نفسم را بالا بردم و اجازه ندادم دیابت مرا شکست دهد. در مسابقات فرهنگی مدرسه نیز همیشه جزو افراد برجسته بودم.

تنبک می‌زنم و دیابت را از یاد می‌برم!

آموزش ساز تنبک را از ۷ سالگی به پیشنهاد پدرم آغاز کردم زیرا او علاقه زیادی به موسیقی داشت. برادرانم هم در این زمینه مشغول به فعالیت هستند. یکی از آنها سنتور و دیگری پیانو می‌زند. درواقع می‌توانم بگویم علاقه به رشته هنر و موسیقی همیشه در خانواده ما وجود داشته است. تاکنون ۵ بار کنسرت داشته‌ام. اولین کنسرتی که در آن شرکت کردم مربوط به یک آموزشگاه موسیقی بود که برای هنرجویان با استعداد چنین مراسمی را برگزار می‌کرد. وقتی مشغول نوازدگی در آن کنسرت بودم احساس کردم اصلا دیابت ندارم! چرا که اعتماد به نفسم بسیار بالا رفته بود و حس خیلی خوبی داشتم. گزارش این کنسرت در مجله آوای هنر نیز به چاپ رسید و از این موضوع بسیار خوشحال بودم. این حس باعث شد در کنترل دیابت موفقیت بیشتری داشته باشم. بعد از آن هم چندین بار در مکان‌های مختلف از جمله تالار وحدت و فرهنگسرای ارسباران کنسرت داشته‌ام.

مربیان و دوستانم از وضعیتم خبر داشتند

در دوران مدرسه چندین بار سابقه افت قند خون داشتم اما خوشبختانه با اطلاع و آگاهی معلمان و اولیای مدرسه از دیابت، حادثه‌ای برام اتفاق نیفتاد. حتی دوستانم وقتی متوجه علائم افت قند خونم می‌شدند به من کمک می‌کردند و مرا به دفتر مدرسه می‌بردند. آموزش و درک اولیا و مربیان مدرسه از این بیماری بسیار مهم است زیرا اوج تغییرات روحی یک کودک دیابتی در دوران مدرسه اتفاق می‌افتد و به نظر من بیشترین ضربه‌ای که به او وارد می‌شود روحی است نه جسمانی. بنابراین حتما باید در این مورد برنامه‌ریزی شود و معلمان تحت آموزش لازم و کلاس‌های آموزشی با اساتید کاملا آشنا به علم روز دیابت قرار بگیرند.

کنکور، قندم را به نوسان انداخت!

دیابت اعتماد به نفس مرا بالا برده است زیرا با وجود آن به موفقیت‌های بسیاری رسیده‌ام و مورد تشویق اطرافیان قرار گرفته‌ام. اما اگر بخواهم از تلخی‌های دیابت سخن بگویم باید به تجربه تزریق انسولین‌های رگولار و NPH در دوران کودکی و نبود قلم‌های انسولین در آن زمان اشاره کنم. خیلی اوقات نیز به دلیل دیابت نمی‌توانستم به گروه‌های ورزشی مدرسه مثل فوتبال ملحق شوم. از طرف دیگر، بعضی از بچه‌ها به من طعنه و کنایه می‌زدند. طی دوران کنکور نیز در مدرسه‌ای سخت‌گیر درس می‌خواندم. متاسفانه آن سال به دلیل استرس زیاد و نوسانات قند خون نتوانستم در رشته مورد علاقه‌ام قبول شوم. بنابراین یک سال دیگر تلاش کردم و بالاخره در رشته مهندسی فناوری اطلاعات (IT) قبول شدم. با ورود به دانشگاه دوباره توانستم قند خونم را به خوبی تحت کنترل درآوردم. متاسفانه افراد دیابتی هیچ حمایتی در کنکور ندارند و امیدوارم روزی برسد که برای آنها سهمیه‌ای در نظر گرفته شود تا به دلیل استرس زیاد و نوسانات قند خون دچار ناامیدی نشوند. افراد دیابتی هیچ دست کمی از دیگران ندارند و می‌توانند در آینده به موفقیت‌های بزرگ دست پیدا کنند.

می‌خوام در آینده گوینده شوم

یکی از اهداف شغلی‌ام برای آینده این است که گوینده شوم. اخیرا نیز در دوره‌های آموزش گویندگی رادیو شرکت می‌کنم. همچنین می‌خواهم در رشته کامپیوتر و مهندسی فناوری اطلاعات (IT) ادامه تحصیل بدهم زیرا این رشته را خیلی دوست دارم. من درمورد بچه‌های دیابتی بسیار تعصب دارم. بنابراین همیشه آنها را تشویق می‌کنم تا به اهداف خود برسند و در زمینه‌های مختلف مثل هنر، بازیگری و سایر رشته‌ها تحصیل کرده و مطرح شوند.

 

Leave a reply